زمانی که برای اولین بار با بازی «هارولد هالیبوت» (Harold Halibut) آشنا شدم، احساسی درونم نجوا کرد که این تجربهای بینظیر خواهد بود. پس از اتمام بازی و پشت سر گذاشتن چالشهای فراوان، باید بپذیرم که حدسم درست از آب درآمد. با این حال، عنصری که Harold Halibut را به یک بازی بیمانند و غیرقابل تکرار تبدیل کرده، نه گیمپلی آن است و نه داستانش. گیمپلی به نوعی غایب است و داستان، هرچند جذاب و دلنشین، گاهی اوقات سطحی به نظر میرسد. شبیه به سیارهای که داستان در آن میگذرد.
هارولد هالیبوت یک بازی پرهیجان نیست و نمیتواند برای مدت طولانی توجه شما را حفظ کند. در واقع، به جز تماشا کردن، فعالیت چندانی برای انجام دادن وجود ندارد. این احتمالا منفیترین توصیف ممکن برای یک بازی باشد. با این حال، تجربه هارولد هالیبوت ضروری است. این بازی شاید خستهکنندهترین بازیای باشد که باید تجربه کنید. تیم توسعهدهنده بازی نیز با این فکر همراه بودهاند. آنها 14 سال پیش گرد هم آمدند و تصمیم گرفتند که هارولد هالیبوت باید ساخته شود. بازیای که باید به هر قیمتی خلق شود. و آنها درست میگفتند، زیرا هارولد هالیبوت یک اثر هنری، یک دستاورد فنی و یک تجربه واقعاً منحصر به فرد است که با وجود آن، دنیای بازیهای ویدئویی جایی زیباتر و خاصتر شده است.
نقد و بررسی بازی هارولد هالیبوت – Harold Halibut
میتوانید ویدئوی کامل را اینجا در یوتوب گیمنیوز تماشا کنید. همچنین لطفا در کانال گیمنیوز سابسکرایب کنید و ویدئو را برای دوستان خود و علاقهمندان به بازیهای مستقل بفرستید.
بازی به نظر میرسد یک سریال استاپ موشن است که توسط وس اندرسون کارگردانی شده باشد. داستان در یک سفینه فضایی رخ میدهد که در طول جنگ سرد از زمین بلند شده و به یک سیاره ناشناخته رسیده و در آنجا ماندگار شده است. در واقع، سفینه در آنجا گرفتار شده است. این سیاره کاملاً آبی است و به نوعی زیردریایی تبدیل شده است. فدورا، مکانی است که ساکنان آن برای سالها تحت سلطه آب و یک نظام دیکتاتوری زندگی میکنند و با آنچه دارند، راضی هستند. اما هارولد، شخصیت اصلی داستان، کسی نیست که از همه چیزهایی که دارد راضی باشد. او یک قهرمان نیست، بلکه فردی است که سالهای نوری دور از زمین متولد و بزرگ شده و دارای دنیایی کوچک است. با این حال، او مداوماً در تلاش است تا از این دنیای کوچک خارج شود، حتی اگر نداند که بیرون چه چیزی در انتظار اوست.

هارولد یک شخصیت پیچیده است، حتی اگر خودش نداند که این پیچیدگی از کجا نشأت میگیرد. او به طور مداوم با انواع مختلفی از ذهنیتها، از جمله خودش، مواجه میشود و سعی میکند درک کند که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. اگرچه اغلب اوقات پاسخی برای سوالاتش پیدا نمیکند و شاید حتی خودش هم نداند که چرا این سوالات برای او پیش میآیند. هارولد حتی در مورد افکاری که به ذهنش میرسند نیز منفعل است. هرچه بازی پیش میرود، این منفعل بودن و بیارادگی هارولد بیشتر نمایان میشود. و در آن زمان است که یک سوال مهم برای ما مطرح میشود: چگونه میتوان با یک شخصیت به این حد منفعل، یک بازی ساخت؟ و پاسخ بسیار واضح است: نمیتوان.
استاپ موشن کافی نیست؟
تیم سازنده بازی هارولد هالیبوت با دیدگاهی متفاوت به طراحی بازی نگریستهاند. آنها تنها به ساخت یک بازی بسنده نکردهاند، بلکه در آن قهرمانی را خلق کردهاند که در جستجوی خودشناسی است و به دنبال پاسخ به این پرسشها میگردد که “من در این دنیا چه نقشی دارم؟”، “چگونه میتوانم مفید باشم؟” و “سرانجام من چه خواهد شد؟”. آنها برای خلق این اثر، تلاش فراوانی کردهاند. تمامی شخصیتها، اشیاء و عناصر بازی را با دقت و با استفاده از خمیر مدلسازی طراحی و سپس با دست ساختهاند. پس از آن، تمامی مدلهای ساخته شده را با استفاده از فناوری اسکن سهبعدی به دیجیتال تبدیل کردهاند. سپس، این مدلهای دیجیتالی را در موتور بازیسازی وارد کرده و به آنها حیات بخشیدهاند.
اولین سوالی که تیم Slow Bros از خود پرسیده و به دنبال پاسخ آن بودهاند این است که “آیا میتوان بازیای با استفاده از تکنیک استاپ موشن ساخت؟” و پاسخ به این سوال، سالها به طول انجامیده است.
هارولد هالیبوت به عنوان یکی از بازیهای بینظیر و جذاب سال و شاید حتی در تاریخ از نظر بصری شناخته میشود. دستساز بودن تمامی اجزای بازی، آن را از سایر بازیها متمایز کرده و تجربهای به یادماندنی را برای بازیکنان رقم زده است. در این دنیای شگفتانگیز و رویایی، شخصیتها و داستانها هستند که هویت واقعی به بازی میبخشند و تجربهای منحصربهفرد را ایجاد میکنند که با هیچ بازی دیگری قابل مقایسه نیست. اگر بازی را از دور نظاره کنید و خودتان در آن شرکت نکنید، ظاهر منحصربهفرد آن همیشه در ذهن شما باقی میماند. اما اگر خودتان بازی را تجربه کنید، شخصیتها و روابط بین آنها هستند که تأثیر عمیقی بر شما میگذارند.

این بدان معناست که چه بازی هارولد هالیبوت را انجام داده باشید و چه نه، حتی اگر تنها یک بار نام آن را شنیده باشید، به این زودیها فراموش نخواهید کرد. و این ویژگی است که بسیاری از آثار هنری معاصر از آن برخوردار نیستند.
داستان، ناجی هارولد هالیبوت
سوالی که مطرح میشود این است که آیا میتوان در این بازی داستانی جذاب روایت کرد؟ پاسخ به این پرسش مثبت است. اما ارزش شنیدن داستان هارولد هالیبوت موضوعی است که باید بیشتر بررسی شود. داستان بازی به مضامین عمیق زندگی گره خورده، ولی در میان آنها، موضوع عشق است که داستان را زنده نگه میدارد و باعث میشود که بازیکنان حتی زمانی که جذابیتهای دنیای بازی تکراری شدهاند، همچنان به پیشرفت در بازی ادامه دهند. تجربه بازی زمانی دگرگون میشود که هارولد با موجودی ناشناخته آشنا میشود و به تدریج عاشق آن میگردد. این آشنایی باعث میشود که زندگی هارولد – و تا حدودی بازی – از یکنواختی خارج شود و بازیکنان را به کشف مفاهیم بیشتری در مورد زندگی وادارد. فراتر از محدودیتهای زمان و مکان. تاکنون، تجربه هارولد تنها به خدمترسانی به دیگران و کمک به آنها در رسیدن به اهدافشان محدود شده بود.
هارولد همواره مانند سگی وفادار، به کسانی که به او توجه نشان میدادند، خدمت کرده و همیشه در جهت جریان آب حرکت کرده است. اما در لحظهای حساس، زمانی که تمام تلاش خود را برای رساندن دیگران به هدف مشترکشان به کار برده، تصمیم میگیرد که دیگر همان فرد سابق نباشد و تغییر کند. برای اولین بار در زندگیاش، تصمیم میگیرد که اراده خود را برای دستیابی به خواستههای شخصیاش به کار گیرد. هارولد پیش از این هرگز قهرمان نبوده و نمیتواند در آینده نیز قهرمان باشد. اما در آن لحظهی خاص، تصمیمی میگیرد که او را تنها در همان لحظه به قهرمان زندگی خود، ماهی و شاید آن سیاره ناشناخته و موجودات عجیب آن تبدیل میکند. وقتی برای نخستین بار تصمیم میگیرد که در خلاف جهت جریان آب شنا کند و به جای بازگشت به زمین – که اکنون فرصت آن فراهم شده – در همان مکان باقی بماند و برای خود زندگی کند.
یکی از ویژگیهای منحصر به فرد این بازی آن است که برای داستانپردازی خود از هیچ عنصری در چارچوب گیمپلی استفاده نمیکند. بیشتر ماموریتهای بازی شامل fetch-questهای تکراری با داستانهای سطحی هستند. اغلب اوقات، بازیکنان مجبور میشوند برای انتقال یک پیام ساده، مسیری طولانی در سفینه را طی کنند و سپس به نقطه شروع بازگردند. گاهی اوقات تازه متوجه میشوند که این کار اصلاً ضرورتی نداشته است. بازی حتی برای روایت داستان خود به گیمپلی وابسته نیست. بلکه تنها به یک بهانه نیاز دارد تا توجه بازیکن را به خود جلب کرده و به فعالیتهای خود ادامه دهد. بزرگترین نقص بازی آن است که برای دیدار با تمام شخصیتهای جذاب و خلاقانهای که خلق کرده، باید ساعتها به انجام کارهای تکراری و خستهکننده بپردازید و در میان دیالوگهای مؤثر آنها با حس طنز و جذابیت خاص خود، به این فکر کنید که ماموریت بعدی چه مسخرهای خواهد بود.

هیچ چیز جای گیمپلی را نمیگیرد
بازی در نهایت زمان بیشتری از آنچه که شایسته است از بازیکنان میگیرد. گاهی اوقات، جریان بازی به دلیل باگها و مشکلات فنی یا موارد عجیبی که به چشم میخورند، دچار اختلال میشود. اما بازی به حیات خود ادامه میدهد. زیرا دنیایی که ساخته شده، قابل باورتر از آن است که احساس تعلق به آن به دلیل یک باگ یا مشکل فنی جزئی از بین برود. در بقیه زمان، تجربه بازی شامل حرکت در محیط، تماشای گفتگوها و رویدادها است. در این لحظات ممکن است شاهد آن جرقههای اصلی باشید که بازی را به یک اثر هنری دائمی و تأثیرگذار تبدیل میکنند. این جرقهها فراوان هستند، اما اینکه کدام یک از آنها باعث میشود که شما – با افکار و دیدگاههای خاص خود – به آنچه که سازندگان بازی به آن اعتقاد دارند، برسید و شاید به آن ایمان بیاورید، به خود شما بستگی دارد.
روابط بین شخصیتهای بازی مانند رابطه بازی با سازندگانش قابل فهم و تشخیص است. اما رابطهای که بازی میتواند با شما برقرار کند، تنها توسط خود شما قابل کشف است.
چکپوینت را دنبال کنید
ویدئوهای چکپوینت به معرفی و بررسی بازیهای متفاوت عمدتا مستقل و داستانی اختصاص دارند. برای دنبال کردن این ویدئوها میتوانید چکپوینت را در اینستاگرام دنبال کنید.
همچنین لطفا کانال گیمنیوز را در یوتوب دنبال کنید.

